آریل لاویت؛ پژوهشگر ارشد در برنامه سیاست هستهای و برنامه فناوری و امور بینالملل در بنیاد کارنگی است. او پیش از پیوستن به بنیاد کارنگی در سال ۲۰۰۸، معاون مدیر کل اصلی سیاستگذاری در کمیسیون انرژی اتمی اسرائیل از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۷ بود. او همچنین به عنوان معاون مشاور امنیت ملی در سیاست دفاعی خدمت کرد و مدیر دفتر امنیت بینالمللی و کنترل تسلیحات (معادل معاون وزیر) در وزارت دفاع اسرائیل بود. او در بنیاد کارنگی در تازه ترین تحلیل خود با عنوان «اولویت دادن به مذاکرات هستهای با ایران» نوشت: چرا مذاکرات هستهای با ایران ضروری و فوری هستند و ممکن است مفید واقع شوند؟
لاویت در این تحلیل ادعا میکند: دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا، مشتاق یک دستاورد دیپلماتیک است که باید اولویت را بر دستیابی آن با ایران بگذارد تا به تعهد قاطع خود (و پیشینیانش) برای جلوگیری از دستیابی ایران به تسلیحات هستهای عمل کند. ممکن است این موفقیت قابل دستیابی باشد. نکته این است که اصولی را شناسایی کنیم که یک توافق را هم قابل اجرا و هم مطلوب سازند: توافقی که برای همه طرفها قابل قبول و برای منافع آمریکا و جامعه بینالمللی در درازمدت مفید باشد.
این تحلیلگر اسرائیلی با تاکید براینکه برنامه هستهای ایران باید اولویت داشته باشد؛ مدعی شده است که ایران به ساخت بمب نزدیک شده و آسیبپذیری استراتژیک فعلی آن در پی ضربات شدید به شرکایی مانند حماس و حزبالله و همچنین حملات اسرائیل به قلمرو آن ساخت بمب را برای ایران جذابتر میکند. اگر واشنگتن سریعا اقدام نکند، اهرم فشار خود را نیز از دست خواهد داد: مکانیزمی که اجازه بازگشت خودکار تحریمهای سازمان ملل علیه ایران را میدهد، پاییز امسال منقضی میشود.
لاویت با تاکید بر اینکه مذاکرات با ایران همیشه پر از چالش است، نوشت: «این بار حتی چالشبرانگیزتر خواهد بود زیرا اولویت دادن به توافقی متمرکز بر مسئله هستهای نه تنها با برنامه بینالمللی پر از بحران رقابت میکند، بلکه با دیگر اولویتهای استراتژیک مرتبط با ایران نیز شامل محدود کردن کمکهای تهران به تلاشهای جنگی روسیه در اوکراین، رفتارهای بیثبات کننده منطقهای آن، و مسائل داخلی، مرتبط است. از سوی دیگر، موانعی مانند حمایت دیپلماتیک روسیه از ایران، تردید چین در همکاری با آمریکا، و اختلافات میان واشنگتن و متحدان اروپایی نیز این روند را پیچیدهتر میکنند. همچنین، بیاعتمادی عمیق ایران به ترامپ به دلیل خروج او از توافق هستهای، ترور قاسم سلیمانی و اعمال تحریمهای شدید، فضا را دشوارتر میکند.»
این کارشناس اسرائیلی با بیان اینکه تلاش دیپلماتیک به رهبری ترامپ نه تنها ضروری است بلکه میتواند ثمربخش نیز باشد؛ به سبک دمدمیمزاج و نفوذ سیاسی ترامپ اشاره کرد و نوشت: «این سبک رفتاری ممکن است برای او یک دارایی و امتیاز باشد که به ترامپ اجازه میدهد به روشهایی که پیشینیان او نتوانستند، او بتواند تحریمها را کاهش دهد. به طور اساسیتر، شانس موفقیت با تمایل ترامپ به فاصله گرفتن از سیاستهای پیشینیان خود و اتخاذ یک رویکرد تازه به مذاکرات مرتبط است. آمادگی او برای اعمال حداکثر تحریمها بر ایران، که دولت رئیسجمهور سابق جو بایدن از آن اِبراز بیمیلی میکرد، همراه با اشتیاق او برای معاملهای جدید در موضوع هستهای که از میراث تقریبا شکستخورده برجام ۲۰۱۵، که دولت بایدن به زنده کردن آن پایبند بود، جدا باشد، مسیر جدیدی را مشخص میکند.»
در نهایت، امید به این که دیپلماسی اکنون بتواند به توافقی منجر شود، از خطرات مرتبط با جایگزینهای احتمالی برای هر دو طرف ناشی میشود. اگر ایران به سمت ساخت سلاحهای هستهای برود، ایالات متحده و اسرائیل ممکن است برای جلوگیری از آن وارد جنگ شوند. این امر برای ایران بسیار پرهزینه خواهد بود، اما میتواند به یک درگیری گسترده منطقهای تبدیل شود که توجه و منابع ایالات متحده را تحلیل برده و در عین حال هیچ تضمینی برای جلوگیری از بازسازی برنامه هستهای ایران ارائه نمیدهد. ناتوانی در مهار هستهای شدن ایران نه تنها حکومت ایران را تقویت میکند بلکه احتمالاً کشورهای دیگر در منطقه و خارج از آن را وادار به جستجوی سلاحهای هستهای خود میکند.
این نظامی اسبق اسرائیل در ادامه تحلیل خود نوشت: با توجه به این واقعیتهای استراتژیک، دولت ترامپ باید به شدت بر آنچه که میخواهد در یک توافق جدید به دست آورد، چگونه تمرکز و این اهداف را دنبال کند؟.
در درجه اول، سیاستگذاران باید اولویت را به حل و فصل مسئله هستهای بدهند. سایر نگرانیها با ایران میتواند بعداً رسیدگی شود. به همین ترتیب، ایالات متحده باید از چانهزنیهای طولانی در مورد ترتیبی گسترده و جامع مانند برجام خودداری کند. در عوض، باید توافقی بر اساس مجموعهای از اصول رفتاری را انتخاب کند که توسط سلف بسیار سادهتر آن، یعنی برنامه اقدام مشترک ۲۰۱۳، هدایت شود، که پیشرفت هستهای ایران را متوقف، روابط را تثبیت و پایههای توافقی جامعتر در آینده را پایهریزی کرد.
دوم، ایالات متحده نباید در دام توافق با ترتیبی که مدتزمان مشخصی دارد بیفتد. بسیاری از بندهای کلیدی برجام شامل بندهای غروب بودند، به این معنا که پس از چند سال منقضی میشدند. تعهدات ایران تحت هر توافق جدید باید در عوض شامل تمدید و توضیح تعهدات مستمر مبنی بر عدم توسعه سلاحهای هستهای باشد که در پیوستن به معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) و پذیرش نظارتهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) بر عهده گرفته بود.
سوم، اگرچه ممکن است مطلوب باشد، ایالات متحده باید از هدف عقبنشینی برنامه هستهای ایران صرف نظر کند. این هدف بلندپروازانه غیرقابل دستیابی است، با توجه به اینکه ایران به میزان زیادی در بومیسازی برنامه خود پیش رفته و ارزشی زیادی برای حفظ آن قائل است. اصرار بر این موضوع نیز باعث مقاومت پایدار ایران خواهد شد.
این کارشناس مدعی شد: در عوض، واشنگتن باید بر محدود کردن همه قابلیتها و فعالیتهای مرتبط با سلاحهای هستهای ایران فراتر از غنیسازی اورانیوم، از جمله مواردی که در توافقات قبلی به طور مؤثر پوشش داده نشده یا اجرا نشدهاند، اصرار ورزد. اینها شامل تولید موشکهای دارای قابلیت هستهای، تسلیح هستهای، ادغام سیستمها و نظامیسازی برنامه هستهای ایران میشود. ایران هنوز فاصله زیادی برای دستیابی به یک زرادخانه هستهای دارد. همچنین اینها معتبرترین و آشکارترین نشانههای نیت واقعی ایران را ارائه میدهند.
لاویت در نهایت برای خود نتیجه گیری جالبی داشت و مدعی شد: فراتر از این اصول، ایالات متحده میتواند با استفاده ماهرانه از ابزارهای مختلف به منظور کاهش انگیزههای هستهای ایران، شانس دستیابی به توافق مطلوب با این کشور را افزایش دهد. علاوه بر روی آوردن به تحریمها بهطور غریزی، واشنگتن باید در صورت لزوم، از اقدامات محدودکننده انتخابی برای واردات و صادرات تسلیحات ایران، تهدیدهای مخفی و نظامی مجدد علیه برنامه هستهای و در شرایط حاد، تهدیدهای قاطع علیه بقای رژیم استفاده کند. به همین ترتیب، واشنگتن نیز نیاز دارد به صورت معتبرتری به اطمینانبخشهای سخاوتمندانه در صورت وجود شرایط مناسب و کاهش تحریمها متوسل شود، تلاش کند چین را از طریق توافق دوجانبه جانبی همراه کند و با پیشرفت در مسئله اوکراین، مقاومت روسیه را تعدیل کند.
در کوتاهمدت، به نظر میرسد که ایران احتمالاً مذاکرات مستقیم با ایالات متحده و چه بسا با دولت ترامپ را تأیید نخواهد کرد. اما این نباید به مانعی غیرقابل عبور تبدیل شود، اگر واشنگتن بار دیگر به مذاکرات با ایران نزدیک شود می تواند با کمک یک میانجیگر مورد اعتماد (مانند عمان) متوسل شود و در مواقع نیاز حتی از حمایت متحدان اروپایی بهرهبرداری کند.